فرض کن....
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 12:36
فرض کن نشسته باشی دقیقا دقیقا دو خواسته ی مهمت رو گفته باشی... فرض کن زمان بگذره و با گذشتنش دقیقا همون دو رویا رو به نابودی مطلق بکشه... فرض کن دو تا از مهم ترین داشته هات و دل خوشی هات رو جلوی چشم خودت از دست بدی... خدایا سخته اینجوری... افوض امری الی الله ولله بصیر بالعباد....
نیمه شب اتفاق افتاد...
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 12:36
فیلم نیمه شب اتفاق افتاد... دیدن دنیا از نگاه یک زن... سبزی چشمای زیبا و گرمی صدای حسین.... قصه ی شعله ور شدن یه اتیش گرم توی بی رمقی روزای خالی و تنهای زندگی... بازی خیره کننده ی گوهر خیر اندیش توی صحنه ی اخر... خدایا...قصه ی غریب و عاشقانه ی ما با تو...از این فاصله ی دورِ زمین و هفت اسمون....گاهی ...
هدیه...
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 12:36
امسال خیلیا تولدمو یادشون رفته بود... حقم دارن....خرداد رمقی برای ادما نمیذاره.... اما امروز دو نفر به من هدیه تولد دادن... یه گردن آویز سورمه ای قشنگ و یه شال سورمه ای با گلدوزی های براق تو حاشیه هاش.... از تولد امسال هم یک خاطره به جا موند....
خاطرات خٌرد و کلان...
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 12:36
گاهی اوقات تا عمق وجودت یه سری باورا یا خاطره ها نفوذ میکنن... مثل من که امروز وقت یکی تو زمینه ی کاری گفت نگران نباش من کنارتم تو دلم خندیدم که مگه کسی هم کنار کسی هست اصلا؟ پ.ن. وقتی ایران بودم تو مرحله ی مصاحبه ی عقیدتی خیلی خفن ازم پرسیدن برای خودسازی چه کارهایی کردی؟ گفتم ایروبیک و یوگا...فرد
ذهن...
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 12:36
امروز داشتیم حرف میزدیم... گفتم استادم گفته اگه نامزد یا دوست پسرت تو یه کشور دیگه است و دوریش اذیتت میکنه میتونم بفرستمت یه سال بری پیشش و از راه دور کار کنی.... گفت واه...برای چی استادت اینو گفته... نگفتم چون شب قبلش یه هو همه دنیا به من پیام دادن پس کی ازدواج میکنی و منم فرداش به استادم گفتم میخ
این روزها...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
اگه وقتی که میخوای ازدواج اولت رو بکنی خوب چشمات رو باز نکنی یا گول بخوری، بعد که بعد از کلی رنج کشیدن طلاق گرفتی، نمیتونی انتظار داشته باشی همون خواستگارای وقت مجردی بیان حلوا حلوات بکنن.... هیچ کی دنبال درد سر نمیگرده... حتی اونی که تو رو مثلا خیلی دوست داره....
سوسو...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
هیچ وقت تو کتم نمیره که یه زمانی هم باید تسلیم بشی... اینقد میمونم و زور میزنم که کف دستام تاول میزنه... تو بدترین شرایط هم ته دلم فک میکنم دروغه... فک میکنم چند دقیقه دیگه ورق برمیگرده...
بیدار شو از خواب ادم ساده, خبری نیست...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
من ساده بودم...و سر سخت....و حساس و عاطفی.... و برای هر کردوم ازینها بارها و بارها تاوان دادم.... همیشه فک میکردم اگه بر اساس معیارهای خودم فکر کنم و تصمیم بگیرم و تلاش کنم دیگه همه چی حله.... همیشه فک میکردم اگه روراست باشم و به اندازه کافی خوب باشم دیگه همه چی حله... همیشه فک میکردم اگه اون جایی ک
سیبی که میچرخه و میچرخه و میچرخه....
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
می چرخه زندگی هر کدوم ازما دقیقا مثل اون سیب اس، میچرخه و میچرخه میچرخه ،به قول مرحوم سهراب : مردمان را دیدم شهرها را دیدم. دشت ها را، کوه ها را دیدم.آب را دیدم ، خاک را دیدم.نور و ظلمت را دیدم. ً.............
عجیب...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
تجربه بهم ثابت کرده وقتی فک میکنم یه چیزی معمولی نیست واقعا معمولی نیست...فقط طول میکشه تا بفهمم نکته ی ماجرا چی بوده... مثل ایکس که شبیه یه روزنه ی نوره تو سختی های زندگی...که هیچ کی مثل اون منو به مقاومت و تلاش تشویق نکرده....هیچ کی مثل اون به حرفام گوش نداده....اما خودش نمیخواد هیچ نقش مستقیمی د
امشب...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
۱. طبقه بالا یه گروه دختر و پسر جمع شدن همه تو یه واحد و د به اواز خوندن و اهنگ و بپر بپر و ....تمام خوابگاه رو سرشونه...اون وقت ما واحدمون سه نفره است و صدای پشه هم در نمیاد حتی... ۲. من اینقدر امروز خوابیدم که وقتی پا شدم نمیدونستم کی ام...کجام...تو چه زمانی ام.... ۳. امشب که رفته بودم شام...سر می...
مشکل بزرگ...
-
تاریخ: 1396/3/5 ساعت: 16:43
مشکل بزرگ من توی زندگی اینه که ادمای اطرافم اصولا توی ارتباطشون با من تعادل ندارن... استادام کاملا دو دسته ان...اونایی که من رو میپرستن و اونایی که اصلا منو نمیبینن... معلمامم همین طوری بودن... حتی مردایی که اطرافم بودن هم همین بودن...یا اصلا من رو ندیدن و یا بدون شناخت درست و حسابی اینقد زیگیل شدن
سوال مهم....
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 21:29
کی تو ذهن ما انداخت که مردا قهرمان سوار بر اسبن؟ که معجزه میکنن... که قدرتشون انتهایی نداره؟ کی این ظلمو در حق ما کرد؟
این جوری...
-
تاریخ: 1396/2/20 ساعت: 20:22
یه جوری بی حوصله ام که نگو... یه جوری کلافه و بلاتکلیفم که نگو... باید اون کارا رو جم کنم اما حسش نیست... باید برگه ها رو تصحیح کنم اما انگشتام درد میگیره از فکر خودکار دست گرفتن و خط زدنا... باید چیز کیک درست کنم تا پنیرا خراب نشدن... باید یه چیزی درست کنم بذارم تو یخچال بس که خالیه.... نمیتونم.......
کابوس لاغری...
-
تاریخ: 1396/2/19 ساعت: 17:36
من ازینکه هر کی منو میبینه بگه لاغر شدی بیزارم... یه چند ماه برای اولین بار در زندگی نمیگفتن لاغری... از امروز شروع شد... وای عزیزم، خیلی درسات سخت شده باز لاغر شدی؟ :(
اعوذ بالله من الناس...
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 14:59
یه آدم ظاهرا خیلی مذهبی رو تصور کنید....ظاهرا مال یه خانواده خوب....ظاهرا تحصیل کرده و اهل مطالعه... حالا تصور کنید که هر آدمی که سر و کارش به نزدیک این آدم افتاده اخرش با گریه ازین ادم جدا شده...مگر این که به خاطر منافعش نیازی به اون آدم داشته باشه
صرفا جهت خنده...
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 15:23
داشتن از جهانگیری و توانایی و پر بودنش در مناظره حرف میزدن....بادی انداختم به غبغب و گفتم ایشون از شهر من شروع کردن اولین کارشون رو.... یه دختره تو جمع گفت: "اره...خودشم گفته من اول از دهات شروع کردم"!!!
حالِ دل با تو گفتنم هوس است....
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 15:23
همه ی ترسم ازینه که یه روزی بیاد که دیگه هیچ چی جذاب نباشه... نه چشمک زدن جنسای ارزون و رنگی رنگی تو بازار دستفروشا.... نه لباسای حریر و خوش رنگ زنونه پشت ویترینا.... نه شعرای سعدی و فروغ و شاملو و فریدون.... نه حتی خنکای نسیم و تکون خوردن برگ درختا.... و نه عشق.... همه ی اینا...باور به بنیان دار بو...
از سر بیکاری....
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 15:23
دنیا شلوغه... همه میدوئن که پیشرفت کنن...طبق تعریفی که خودشون یا جامعه شون از پیشرفت دارن... میدوئن که بگن دیدی عرضه داشتم و مایه دار شدم... دیدی عرضه داشتم و چه زن خوبی گرفتم... دیدی عرضه داشتم و اون پسر خوش تیپ پولداره رو قاپش رو دزدیدم... دیدی عرض
سلام بمبئی...
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 15:23
فیلم سلام بمبئی بازگشتی به دوران فیلم های هیجانی و عاشقانه ی دهه ی 80 است... وقتی فیلم های غریبه، مانی و ندا، سام و نرگس و طوطیا سردمداران سینما بودند... ترکیبی تند و خام از سینمای دهه ی هشتاد ایران و سینمای هند با همه ویژگی های شناخته شده اش... اما امان از نگاه اخر گلزار، وقتی صورت تکیده ی کاریشما ...