گاهی اوقات تا عمق وجودت یه سری باورا یا خاطره ها نفوذ میکنن...
مثل من که امروز وقت یکی تو زمینه ی کاری گفت نگران نباش من کنارتم تو دلم خندیدم که مگه کسی هم کنار کسی هست اصلا؟
پ.ن. وقتی ایران بودم تو مرحله ی مصاحبه ی عقیدتی خیلی خفن ازم پرسیدن برای خودسازی چه کارهایی کردی؟ گفتم ایروبیک و یوگا...فرد سوال کننده سر به کوه و بیابان زد...
امروز تو یه بحث علمی و پیشرفت زنان در جامعه علمی و ... یه استادی ازم پرسید تصویرت از ده سال اینده ات چه شکلیه؟
گفتم یه مادر مهربون و حمایت گر!!
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی