ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت. - تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 17:07
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن ها؛ وقتی از شما دورم، برف های درونم آغاز میشود. کاش میتوانستید درباره تان چه فکر می کنم. من برای دیدن شما همه ی درها را زدهام. عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشقاند. من خجالتیام و هنوز نمی دانم اسم تان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت. محمد ص...
نقش هورمون ها در زندگی... - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 20:00
یه بار روز اول پریود رفته بودم اتاق یکی از استادا...نمیدونم چی شد که دهنم باز شد به اه و ناله که به پیر و پیغمبر ما تروریست نیستیم چرا ترامپ ما رو گذاشته جز اون 7 کشوری که ویزا نمیدن بهشون....از استاد دلداری دادن و از من قانع نشدن.... امروز روز اخر پریود بود...اتاق یکی از استادا بودم....اشکام میریخت...
دو کلوم... - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 1:00
1. سکوت رو چه جوری میشه نوشت؟ حرف رو به کی میشه گفت که همون طوری که هست بفهمه نه پر رنگ تر و نه کم رنگ تر....نه جدی تر و نه شوخی تر....نه بیشتر و نه کمتر.... بعضی چیزا خیلی جدی ان...خیلی.... 2. نرگس عزیزم...تولدت پیشاپیش مبارک...کوچولوی دوست داشتنیِ من....امیدوارم اروم و خوشحال باشی همیشه...و بین اد...
من عصبانی نیستم..... - تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 1:00
۱. تو اتاق قبلیم که بودم نصفه شبا صدای زمزمه ی یه مرد میومد...تا دیر وقت.... تو اتاق جدیدم صدای ناخون چیدن میاد...هی میرم تو هال...هی میبینم کسی نیست...کسی ناخون نمیچینه....پس این صدا از کجاست؟ ۲. تهِ بی حوصلگی کجاست؟ من ازش رد شدم یا نه؟ خدایا من از حرف زدن با پسرای استرسی متنفرم...ازینایی که تا می...
گُل... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
بچه مثل یه گله....یه گل که هر روز میبینی یه غنچه ی جدید داره...میبینی اب و رنگش عوض میشه...قد میکشه..... علی تا حالا نمیتونست ر بگه...مثل همه ی بچه ها جاش ل میگفت....حالا یاد گرفته ر بگه...یه جوری ر میگه که لرزشش در و دیوارو میلرزونه.... رفته دم باغچه هسته ی خرما ریخته جلوی مرغا....اومده گفته هسته ی...
جوانی در گذر ایام... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
من بچه ی جنوبم...یادمه تا یه سنی خیلی بارونای شدید میومد زمستونا...یادمه تمام خیابونا پر میشد از آب... حتی یه بار وقتی راهنمایی بودیم یه روز که خیلی بارون اومد نرفتم مدرسه...یعنی بابام گفت نرو...اخه ماشین نداشتیم اون موقع...من نرفتم و فرداش وقتی معلم علوم با اون فامیل عجیبش (خانم درستان) گفت چرا جلس...
تو با دلتنگیای من... تو با این جاده همدستی... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
به دو صد بام برآیم... به دو صد دام درآیم... چه کنم؟ آهوی جانم سر صحرای تو دارد.... (مولانا..با تشکر از ۱ تا ۴۱۴)
رو به تو.... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
سرگردانی و ابهام از حد گذشته و تنهایی و تاریکی همه جا را گرفته....دل مشغولی بی سر و سامانی اوضاع جهانمان دست و پایمان را بسته.... دل را به کور سوی شمعی خوش کرده ایم که چند صباح عمر در بی تابی نگذرد....پس دست نیازمان را به سوی تو دراز میکنیم....به ما بهترین ها را عطا کن....اما پیش از ان به ما ظرفیت ب...
تجربه.... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
تو یه قسمت از سریال شهرزاد، قباد به شهرزاد گفت امشب دعوتت میکنم که با هم بریم سینما کازابلانکا ببینیم... شهرزاد گفت واااای...مرسی...من خیلی دوست دارم ببینم این فیلمو... قباد گفت تو میدونی چه حسی داره که یه زن بهت بگه وااااای...مرسییییی و خوشحالیش رو اینجوری نشونت بده.... گاهی ادم یاد یه چیزایی میفته...
یه حرفایی همیشه هست... - تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 16:22
از صبح حرف زدیم.... ساده و راحت... از غمامون...شادیامون....حتی غیبت هم کردیم....زیر بارون نشستیم...پشه ها دست و بالمون رو نیش زدن.... حرف زدیم...حرف زدیم....یه بخشاییش رو گفتیم...یه بخشایی رو هم نگه داشتیم تا راز مگوی بین ما و تو باشه فقط....که جز تو کسی باخبر نشه از دردمون....صورتمون رو با سیلی سرخ...
قسم به شب.... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
اتاق جدیدمو چیدم...طبقه ی ۳ واحد اول اتاق ۱. پارسال طبقه ی ۴ واحد اخر اتاق ۲. هر روز وقت برگشتن طبقه ۴ رو میزنم و بعد یادم میاد که باید ۳ رو بزنم...دستگیره ی اتاق ۲ رو فشار میدم و بعد برمیگردم سمت اتاق ۱... حالا دو قفسه توی یخچال...چند قفسه توی کابینت و وسایل توی اتاقم مال منه.... امروز همه جا ساکته...
عطسه... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
هم آزمایشگاهیم الرژی داره و ان چنان عطسه میکنه که حس میکنم تمام میزش خیس میشه... دستاش خیس میشه....جزوه هاش خیس میشه...همه در و دیوار خیس میشه.... :(
گس... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
مثل پسر بچه ای که واستاده دم در و با پاش داره خاک رو زیر و رو میکنه....با چشماش محتاط و اروم این ور و اون ورو نگاه میکنه.... نگاه میکنه و دنبال یه چیزی مثل یه درد سر میگرده.... مثل وقتی که صدای مادرش از پنجره میاد که بیا بالا درست رو بخون....بیا بالا رفوزه میشی.... چه جوری میشه با همین یه جمله هر رو...
حریمِ سلطان.... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
ما همه تو کشور غریبیم....حتی اگرم نبودیم من وظیفه خودم میدونم به هر کس دست نیازی به سمتم دراز میکنه کمک کنم.... اما نمیفهمم مرز بین خوب بودن و خر بودن کجاست.... تا کجا باید به دیگران کمک کنم و کی به فکر وقت و جسم و سلامت خودم باشم.... تا کجا سوال پرسیدن دیگران رو بذارم به حساب نیازمند بودنشون و مراو...
انچه بر ما رفت.... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
چطوری در آرامش باشیم وقتی کامل نمیگه مثلا میگم خدایا پول بده لطفا بعد میگه 60 میلیون دلار گذاشتم زیر ... دیگه بقیشو نمیرسونه :( و در سایر ابعاد زنده گانی.
گذر.... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
باز هواشناسی اعلام کرده که طوفان در راهه.... این بار طوفان شماره ۱۰...تمام شهر تعطیله....همه شب زود کارشون رو تموم میکنن و برخلاف همیشه ساعت ۹ شب دانشگاه به حالت تعطیل در میاد..... با این فکر که طوفان شب از سر شهر رد میشه میخوابم و صبح با شنیدن صدای تکون شاخه های درختا از خواب میپرم.... درخت پشت پنج...
اخر هفته... - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 1:45
لنگ ظهر از خواب پا شدم.....دیشب تا ۴ خوابم نبرد....هر شب همین بساطه.... پا شدم پلو پختم...خورش تو یخچال رو گرم کردم.... تا برنج بپزه گفتم اون پیاز گنده هایی که خریدم رو خورد کنم بذارم تو فریزر که خراب نشن.....خورد کردم و تا هسته ی مرکزی چشمام درد میکنه و میسوزه.... گوشت های گوساله رو پختم که این هفت...
سؤال... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 0:04
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تحلیل شبانه... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 0:04
داشتم فکر میکردم بعد ازین همه سال هم نشینی با ادمهای رنگ و وارنگ،من از چه خصوصیاتی بدم میاد و از چه خصوصیاتی خوشم میاد... من از ادمهای ترسو و به خصوص مردهای ترسو بدم میاد...من میدونم که زندگی سخته و واقع بینی بهتر از خیال پردازیه اما اونقدر تو عمرم دیدم که بچه های پدر مادرای بی توکل چه قدر با عذاب
برای خالی نبودن عریضه... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 0:04
حزنی در درونم هست پیدا و پنهان... یک غریبه گی... تازه فهمیدم که یا من زیادی ام یا که در این شهر کسی کم است.. { جان یوجل }

برچسب‌های مرتبط

ojv construction | ojv cheer | ojv toothbrush | af portal | af meaning | af form 910 | لحظه مرگ مرتضی پاشایی | لحظه تحویل سال 1393 | لحظه دیدار نزدیک است | سفرنامه ی قبرس جنوبی