خواب نروندگان در وقت سحر....
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 22:58
۱. کاش اصلا از اول دوستمون نداشته باشن....اون وقت رنج نمیکشیم وقتی از یه جایی به بعد دیگه یه هو دوستمون ندارن.....چرا نمیذارن تو حال خودمون باشیم؟ چرا تازه بعد کلی ماجرا یادشون میاد شناختشون کامل نیست؟ (مساله اصلا عشقی و جنس مخالفی نیست...خیلی هم غیر عشقیه....) ۲. امروز بالاخره علی اقای زیبا با دایی...
یه شام رومانتیک....
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 22:58
گفتم امشب فقط شام سالم.... اخر هفته کدو حلوایی و ذرت و هویج خریده بودم.... دو تا ذرت رو پوست کندم....یه هویج....کدو رو هم پوست کندم و خورد کردم....همه رو گذاشتم با یه لیوان اب بجوشن..... عصری رفته بودم با کلی دقت و ملاحظات از بین همه سس های عجیب غریب یکی رو سوا کرده بودم که امشب طعم جدید امتحان کنم....
من...زیر ذره بین...
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 22:58
من میدونم که شبا خوابم نمیبره ولی از صبح که پا میشم منتظر فرصتی هستم که بشه برم بخوابم یه وری.... فقط بخوابم...سرده...سردی که توش بوی بهار داره.... اینم میدونم که ترس باعث میشه کارامو عقب بندازم...انتخاب واحدمو...اون ایمیلو...اون ویرایشا رو...اون تستا رو...همه چی رو.... من معلق بودن و ترس از سقوط رو...
رسمیت عشق...
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 22:58
از دانشگاه ایمیل زدن که روز ولنتاین همه رستورانای دانشگاه تخفیف ویژه روز ولنتاین دارن که همه با یار برن.... در مملکتی که عشق را به هنگام و عاقلانه به رسمیت بشناسند، مفاهیم منطقی و موجود بشریت به کثافت کشیده نمیشوند... حتی اگر آن عشق فقط تجربه ای و پله ای برای بزرگ شدن باشد....
سوال و کمی فکر...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
مهران مدیری از مهمونش میپرسه تا حالا عاشق شدی؟ و من میرم توی فکر... اگه از من بپرسن چی میگم؟ اگه خودم تو دل خودم بپرسم چی میگم به خودم؟ حقیقت اینه که عشق با این که خیلی عجیب هست و عجیب تر نشون داده شده توی دنیای ادما اما یه بخشی از سیر رشد آدماست... اگه من الان یادم بیفته که چندین سال پیش از یکی خوش...
در آن اشکی که بر مژگان نشسته...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
نمی دانی که من در هر ستاره، که مه را تا سحر یار و ندیم است...و یا در چهره سرخ شقایق، که خود بازیچه ی دست نسیم است...نشانی از تو می بینم...سراغی از تو می گیرم...نشانی از تو می بینم...سراغی از تو می گیرم...نمی دانی که من در قطره ی اشک که روزی مظهر خشم تو بوده...ویا در شط خونین افق ها، که روزی منظر چشم...
ادمیزاد...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
شاید بارزترین و موثرترین ویژگی انسان داشتن دل باشه.... همینه که برای آدم چیزی هست به نام عادت کردن یا دل بستن.... همینه که دیگه یه ادم یه ادم نیست....بلکه مجموعه همه ی دلهاییه که به حضور این ادم بسته شدن.... همه دل هایی که در صورت رخداد هر اتفاقی برای این ادم, می سوزن و خاکستر میشن.... که تا اخر عمر...
وقتی تو میخندی میخوام دلمو از جاش بکنم....
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
وقتایی که یه هو صدای اسکایپ میاد.... وقتایی که میبینم ارغوان رو زمین میچرخه برای خودش...مامانم با علی سرش گرمه....خواهرم میخنده....بابام داره اخبار میبینه.... اونقدر اروم و خوشحالم که میتونم همون لحظه با رضایت سرم رو بذارم و تموم شم با ارامش برای همیشه.... وقتایی که زنگ میزنن اما خسته ان یا بی حوصله...
یک پست و دو حرف...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
۱. وقتی خیلی از ادمایی که دوستشون داری و قبولشون داری, راهی رو میرن که قبولش نداری و با هیچ جای منطق و استدلال های تو نمیخونه چی کار باید بکنی؟ بشی یه آدم بی رفیق و تنها و تا ابد مجرد یا دروغ بگی و خودتو فراموش کنی؟ ۲. تولدت مبارک رفیق ترینم....تولدت مبارک تازه عروس کوچولو....تو لایق بهترین هایی عزی...
عجیب و باور نکردنی....
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
واقعا ممکنه که این همه رخوت و خاکستری شدن دنیای یک زن فقط به بالا پایین شدن هرموناش ربط داشته باشه؟ که هر ماه همین اتفاق بیفته و هر ماه همونقدر تو رو به مرز جنون بکشه.... هر ماه تو رو نا امید کنه از خودت و از همه ی داشته هات.... و هر ماه شک کنی که واقعا اینقدری که الان حس میکنم بیچاره ام یا به خاطر ...
تحلیل دنیای زنان....
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
کلی منتظر بودم تا فیلم رگ خواب رو بذارن تو یوتیوب و بتونم ببینم....اون تیزر تبلیغاتی....اون اهنگ زیبای همایون شجریان روی تیزر فیلم.... چاره ای جز منتظر بودن نداشتم تا دیشب که بالاخره گذاشتن..... اول تبریک میگم به لیلای حاتمی بابت انتخابش که با دو فیلم "سر به مهر" و "رگ خواب", زن رو در ضعیف ترین و مس...
یک شب...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
بیا دیگه خودمونو گول نزنیم....بیا باور کنیم حقیقتو....
آن چه گذشت...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:49
در هفته ای که گذشت من مریض بودم.... چند روزی را در بستر گذراندم.... در همان ایام خدا عنایت کرده بود و افرادی نیازشان را همچون نعمت سمت من اورده بودند... در همان ایام ایکس که از آدمهای ارزشمند محیط اطرافم بود هم نیازش را برای من اورده بود و باید کمکش میکردم.... آدمی که برایم همیشه ارزش کشف داشت دقیقا...
سکوت شب...
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
وقتی نوجوون بودم و دانش اموز...یه بار عصر که خونه بودم...مامانم رفت خونه خاله ام... برادرها هم نبودن....خواهرم هم نبود.... تنها بودم و سرم هم تو کتاب نبود.... یادمه تو اشپزخونه ظرف میشستم و خالی بودن خونه قلبم رو پر از وهم میکرد...گوشم عادت نداشت به اون سکوت....حس میکردم توی فضا شناور شدم.... و بعد ...
من....منِ دیوانه....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
من اگه وسط جهنم هم باشم و یکی بگه دستت رو بده از جهنم بکشمت بیرون.... با حسرت یه نگاهی به در و دیوار جهنم میندازم...میگم نکنه یه روزی دلم براش تنگ بشه.... پس بهتره بمونم..... چرا هر بار با یه مدل جدید حماقت های کهنه خودنمایی میکنن؟
صخره ای به ضخامت پوست پیاز....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
صبح خوشحال و تعطیلات طور توی رخت خواب غلت میزدم.... بالاخره ساعت ۱ اومدم بیرون و گفتم یه دوش بگیرم و بیام خورش قیمه ی خوشمزه ام رو گرم کنم بخورم.... و به ناگه طوفانی وزید و من ترسیدم..... خالی شدم از همه ی اون ارامش.... مشکل ظرف یک ساعت حل شد اما من حل شدم توی مشکل... حالا مثل همیشه های بی پناهی و ت...
جای دگر نمی شود....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
داشتیم توی حراجای سال نو میگشتیم....مثل اشغال لباسای مارک رو ریخته بودن تو فروشگاه ها و مردم توی هم میلولیدن و لباس تست میکردن.... اتاق پرو ها هی پر و خالی میشد... بهمون دو تا دستگاه کوچولو داده بودن که هر وقت نوبت پرومون شد بوق بزنه بریم تو نوبت.... وسط شلوغی... یاد تو افتادم.... این درد مزمن....هس...
دانلودانه....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
یادش به خیر یه زمانی همه دوست داشتنی هامو اینجا میذاشتم.... حالا این ترانه پ.ن. وقتی تو میخندی میخوام...دلمو از جاش بکنم..... اونی که جون میده برات...آره منم....آره منم.....
سال نو....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
سال نوی شمسی.... سال نوی میلادی... سال نوی قمری... جمع بندی مکرر آنچه گذشت و انچه باید بگذرد....
نترس ننه....خبری نیست....
-
تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 6:47
چند وقته حیاط دانشگاه دو تا سگ ولگرد داره.... شبا صداشون همه جا رو بر میداره.... انگار اون شب بچگی که نمیدونم چرا من مونده بودم خونه پدربزرگم.... من و مادربزرگم رخت خوابمون رو وسط هال پهن کردیم...مادربزرگم منو تو بغل گرفته بود که غریبی نکنم دلم تنگ بشه.... سگ از تو باغ اومده بود دم در خونه و کلی سر ...