زبانه ی آتش... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
یه پسربچه ای بود...ته تغاری...شیطون و بی خیال و تو فضا....همیشه به بازی و کوچه و ... بعد دو تا از عزیزترینهاش به فاصله ی چند سال از هم جلوی چشمش جون دادن.... اول ساکت شد...بعد شکست...بعد بی حس شد...بع
تجربه.. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
هر کس تو زندگیش یه مسیری رو میره... تو یه فرهنگ و جمع و خانواده و گروهی بزرگ میشه... برای همین جنبه های رشد و عدم رشد آدمای مختلف با هم فرق داره... اگه یه روزی گذر دو تا آدم به هم افتاد بهترین راه این
شعرِ تر... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار چونی بی من؟ من با رخ چون خزان زردم بی تو.، تو با رخ چون بهار چونی بی من؟ ای زندگی تن و توانم همه تو ،جانی ... ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه
ثمر... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
امروز رفتم برای دوستم گل خریدم...دوستی که برای رسیدن به شادی امروزش ذره ذره جلوی چشمای من اب شده بود توی این سالا... رفتم یه دسته گل خیلی خوشگل و در عین حال با قیمت ارزون و دانشجویی خریدم....همه میگفتن اینجا قیمت گل خانه بر اندازه....عجیبه که نبود.... گل رو از طرف جمع دوستان تقدیم کردم و ته دلم این ...
خلاصه ی اخبار... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
1. در حالی که جشن فارغ التحصیلی در حیاط دانشگاه برقرار بوده و هوا ابر و بارون...یکی همون بغل خودشو پرت میکنه تو طبقه -7...و خدایا نزدیک شو به بی پناهی و بی صبری و ناامیدی های ما... 2. من دلم کوچیکه..
روزمره ی پربار.... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
قرار بود برای تولد یکی از بچه ها جای هدیه براش کشک بادمجون درست کنم....چون اینجا قحطی لبنیاته چه برسه به کشک....قحطی غذا هم هست چه برسه به کشک و بادمجون....خلاصه شنیدم قراره ده نفر جمع شن اون لحظه....
بی ثباتی دهر.... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
یادم باشه یه روزی شاید تو یه جمعی باشی که بهت بگن اصلا باهوش نیستی.... بعد همون توی ثابت بری تو یه جمع دیگه ای که تو کف هوش و اطلاعاتت بمونن.... یادم باشه یه روزی ممکنه با دل شکسته برگردی به خدا بگی ا
گیج گشتگان... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
وقتی یه کاری میکنی...هر کس از راه رد میشه یه نظری میده....یکی میگه خوب کردی...یکی میگه این چه غلطی بود کردی... حتی اگه با خودت تنها هم مشورت کنی هم ممکنه فرداش نظرت یه چیز دیگه باشه... اینه که گیجی..
نیمه ی پنهان.... - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:56
تو هال دانشگاه منتظر واستاده بودم و برای خودم اسمونو نگاه میکردم... یه زن و مردی اومدن سمتم و یه کاغذ دادن دستم...زنه بهم گفت تو مسلمونی دیگه درسته؟ گفتم آره....گفت خوب پس تو این سخنرانی شرکت کن اگه د
چه طور؟ - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
چه طور میتونی از دلتنگی من نمیری؟چه طور میتونی زنده بمونی بدون من؟ واقعا این سواله برام...
تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی؟ - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
درون آینه ی روبرو چه می بینی؟تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی؟تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی؟تو هم شراب خودی هم شراب خواره ی خودسوای خون دلت در سبو چه می بینی؟به چشم واسطه در خویشتن که گم شده ایمیان همهمه و های و هو چه می بینی؟به دار سوخته ، این نیم سوز عشق و ام...
پناه بر خدا... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
پریروز به خودم گفتم چه جالب اونم خانوم بازیگر که با حجاب و .. کلی سر و صدا کرد کلا اسمش از اذهان و اخبار رفت... یه هو دیروز یه فیلم با بازیش گذاشتن تو یوتیوب و دیشب هم اخبار پر بود از دیدار اون خانوم با ضرغامی و ... دیروز به خودم گفتم چه جالب بانک امسال هی زنگ نمیزنه من رو به خاطر ایرانی بودن و این ...
۱۲۲۱ - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
برم محله ی تولیدیا... یه صندل و کمی جوراب تابستانی و ... بخرم... دیوار اتاقم کپک زده از رطوبت...باید یه روز دستمال به دست شم و اساسی بسابم...کی یعنی... کف اتاقم دیگه برق نمیزنه....اونم باید بشورم...نمیدونم چه جوری.... شامپو بخرم... خدا کنه فردا روز مفیدی باشه...خفه شدم امروز.... ۳ تا کار دیگه هم هست...
گل سرخ و سفیدم.... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
تنها کسی که وقتی با من حرف میزنه لحنش عوض میشه و مثل بچه ها حرف میزنه مامانمه.... وقتی میگه عزیزم...فدای اون چشمای قشنگت بشم...دختر کوچولوی من.... وقتی میگه امروز اینقدر دلم تنگ بود که دوست داشتم خونه باشی کنار هم باشیم.... بقیه وقتی میخوان محبت کنن میگن جات خالیه...یا لباست بهت میاد...یا قشنگه این ...
پیچک های خودرو... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
عصر یکشنبه ای ساکت و آرام...در هوایی رو به تاریکی... در کنج گرم و آرام اتاق نشسته ام... چند وقت پیش به این فکر کردم که چه قدر این دو سه سال اخیر به اندازه تمام عمرم بزرگ شدم... هر چند هنوز هم رگه هایی از خجالتی بودن و محدودیت در رفتارهایم دیده میشود اما باورم نمیشود آن آدم من بوده باشم... دیشب کسی گ...
کمیاب...نایاب... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
التماس نکن... گدایی نکن... محتاج نباش... حتی محتاج و مضطر برای مهم ترین ادم یا هدف زندگیت... بزرگ باش... مدیر و تصمیم گیر و خویشتن دار باش... مثل پادشاهی که تاج را بر سر ملکه میگذارد...
حال پیچیده ی استمراری... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
من اصولا ادم ساکت و حرف نزنی هستم...اما بعضی روزها اتشفشان فوران میکند.... از تحلیل وضعیت خاورمیانه برای یه دانشجوی سفیدپوست غریبه میتوانم شروع بکنم تا درد دل یک ساعته با شرقی های هم گروهی.... بعد توی تلگرام بالا و پایین بروم و ده نفر را کاندید کنم که همزمان به آنها پیام بدهم....هر کدام با یک موضوع ...
این چه رازیست؟ - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
1. یکی از درسایی که زندگی به من یاد داده اینه که وقتی یه فکری میکنم به یه نتیجه ای میرسم اغلب دلیلی داره و الکی نیست.... حالا بر همون اساس میدونم که آدمایی که همه ی جمله ها و حرفاشون حول من و دل من و برنامه ی من و علاقه ی من و ...میگذره و هرگز طعم موافق یا ممتنع بودن را نچشیدن یا کمتر چشیدن ادم های ...
97 ِ جان... - تاریخ: 1396/12/24 ساعت: 18:47
برای من یه لبخند بزرگ به ارمغان بیاور و طعم خوشِ اسودن... برای من اغوش نرم و امن و گرمت را به ارمغان بیاور... جانم را بنواز جانم....
تو دیگر نیستی... - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:45
یه جوک خیلی بامزه فرستاده بود... نوشته بود به یه پیرزن کرمونی میگن 10 تا جوجه داریم....اگه روباره بیاد یکیشونو بخوره حالا چند تا جوجه دارین؟ پیرزنه میگه "اوه....ای دیه لَمَک شده، تا ریشه شونو نکشه ول نمیکنه" لمک شدن یعنی راهش رو یاد گرفتن و عادت کردن و .... خیلی خندیده بودم...با تصور اینکه خودش هم چ...

برچسب‌های مرتبط

ojv construction | ojv cheer | ojv toothbrush | af portal | af meaning | af form 910 | لحظه مرگ مرتضی پاشایی | لحظه تحویل سال 1393 | لحظه دیدار نزدیک است | سفرنامه ی قبرس جنوبی