اتش...
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
باید شکل یه برکه ی اروم و قشنگ و بکر باشی تو دل یه جنگل... یه بهشتی که من کاشف اون باشم... میمیرم اگر خیلیا بشناسنت و دوستت داشته باشن... من روستای کوچیک خودمو با سواحل هاوایی عوض نمیکنم هرگز... من خنکای اب چشمه اش رو...نسیم دامنه ی کوهش رو...سکوت تپه هاش رو...ابی اسمونش رو...تکون خوردن اروم برگ درخ...
تنهایی...
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
تنهایی یعنی هر صبح به خودت قول میدی فردا صبح صدای زنگ موبایل رو بشنوی و خواب نمونی اما روز بعدش نیم ساعت به رکورد خواب موندنت اضافه میشه....تنهایی یعنی هر شب بشینی خزعبلات یوتیوب رو توی تاریکی توی رخت خواب ببینی تا خوابت ببره و حس نکنی که تو خلا هستی.... تنهایی یعنی خورش بامیه پختی اما هیچ کی نیست ک...
نغمه ی درد، فروغ فرخزاد...
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
در منی و این همه زمن جدا... با منی و دیده ات بسوی غیر بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر... غرق غم دلم بسینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار وای از آن دمی که بی خبر زمن برکشی تو رخت خویش ازین دیار سایه توام بهر کجا روی سر نهاده ام به زیر پای تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا که بر...
در برابر تو....
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیره این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه، ای خدای قادر بی همتا دل نیست این دلی که بمن دادی در خون طپیده، آه، رهایش کن یا خالی از هوا وهوس دارش یا پای بند مهر و وفایش کن از دیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را آه ...
به بخش شعرهای شبانگاهی ما خوش آمدید :دی
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست روا بود که چنین بیحساب دل ببری مکن که مظلمه خلق را جزایی هست توانگران را عیبی نباشد ار وقتی نظر کنند که در کوی ما گدایی هست
نیاز....
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:39
بده که تا کسی نیاد بگه تو فلانی و بهمان خودت به روشنی نفهمی که تو فلانی و بهمان... که باید از اشپزیت تعریف کنن تا باورت بشه خوبی... باید از سلیقه ات تعریف کنن تا باورت بشه خوبی... باید از هوش و پشتکارت تعریف کنن تا باورت بشه خوبی... وگرنه مثل ...جون میکنی و هی بیشتر از خودت بدت میاد که کمی...که کافی...
من و آن دو...
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:48
تو اتاقم دو تا سوسک هست...یکی کوچیک و یکی بزرگ.... بعضی روزا وقتی برمیگردم میبینم روی میز نشسته اون بزرگه... دستم رو میزنم روی میز که بره باز زیر میز.... بعضی شبا وقتی یه هو چراغ رو روشن میکنم که اب بخورم میبینم داره کف اتاق پشتک وارو میزنه.... دلم نمیاد بکشمش.... یعنی میدونم اسون هم نیست....زود در ...
موش....
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:48
یه هم اتاقی دارم مثل موش میمونه.....وقتی حس میکنی یکی تو سوراخ داره زندگی میکنه و سعی میکنه اروم بره اروم بیاد....دقیقا عین یه موش کوچولو که میخواد کسی نبیدندش زیاد...که وقتی هیچ کی نیست افتابی میشه و شروع میکنه به اشپزی....دو تا قابلمه داره عین قابلمه هایی که عشایرا میذاشتن رو اتیش (تو شهر ما بهش م...
اولین قدم....
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:48
یه دوست پسر مرد و حسابی هم نداریم یه میس بندازیم بیاد چار تا بیل بزنه یه زمین 3 متری رو، ما هم هی نگاش کنیم هی بگیم ماشالله به زور بازو...ماشالله به قد و قامت!!! اون وقت مجبوریم با دو تا هم گروهی(یه دختر و یه پسر) گیجگول و ظریف بریم....هی عین یه متخصص براشون بیل بزنیم و بگیم باید زمین اینجوری صاف شه...
تحلیل
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:48
خوب من هم نظرم رو در مورد یو.اس. الکشن بگم.... خیلی عجیب و جالبه....با هر کس که من حرف زدم از د.ت. بدش میومد....همه میگفتن دیوانه است....همه میگفتن اگه رای بیاره دیگه نمیرن امریکا...بعد از درومدن اون پرونده ی تجاوز و توهینش به زن ها، اونم الان که این قدر بحث حقوق زنان داغه ظاهرا، دیگه همه مطمئن بودن...
از خواب شیرین....
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 17:48
تابستون بود....رفته بودیم روستای ییلاقی خونه پدربزرگم (بابا عطا)....هنوز تو خونه های قدیمی بودن....اولین نسل از خونه ساختن و ساکن شدن, اولین خونه های جانشین سیاه چادر.....خونه های ساده ای که توش کاه گل بود یا یه چیزی شبیه اون....گوشه خونه ها یه سوراخی بود شکل اجاق.....خونه ها کوچیک و گرم.... دو تا ا...
خیالی که آسوده نیست...
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:24
کاش جای پام محکم تر بود....کاش دلم قرص تر بود....
شبی از شب ها...
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:24
در این لحظه گرم ترین و امن ترین جا، دفتر کار من هست.... وقتی که صدای حرف زدن بچه های اتاق بغلی داره میاد.... وقتی عنان رفته ورزش کرده اما اومده داره وزنش رو چک میکنه و میبینه از 94 کیلو به 95 کیلو ارتقا پیدا کرده.... وقتی راجو اروم نشسته داره درس میخونه.... وقتی من جوونم هنوز....وقتی من برای خودم یه...
دوستی و مصاحبت...
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:24
دوستم زنگ زده 2 ساعت تمام حرف میزنه و از ناراحتیاش میگه...هی نمیدونم دردش دقیقا چیه...آخرش بعد از این که کم مونده سرم رو بکوبم به دیوار میگه راستش من با رئیسم دعوام شده، دلیل همه ناراحتیای جانبیم همینه و اون دو ساعت غر زدن برای این بوده که نمخواستم بگم با رئیسم دعوام شده...اون یکی دوستم دو ساعت تمام...
َشرح حال...
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:23
1. اصلا خوب نیست که تعطیلات ایران با بقیه کشورا فرق داره....که شنبه یک شنبه ها هیچ کی نیست.... 2. باز دوباره لباسای فارغ التحصیلی رو بین اینا پخش کردن و اینا با دوربین ول شدن تو حیاط و میبینی تا خود شهریور اینا دارن عکس میندازن با اون عروسک خرسی های قهوه ایشون.... 3. ترسوها غیر از این که لوزر هستن ه...
عصرانه....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:23
منت خدای را عز و جل که امروز ما تجربه ای داشتیم که بر جانمان نشست..... دو دور دویدن و نیم ساعت حرکات کششی.... یک حمام و سمباده کشی اساسی و سپس دستی که بر قابلمه ی اش رشته است تا ببینیم که شود نتیجه ی کار!!! این هم نتیجه ی کار البته قبلش بگویم که اینجا کشک وجود ندارد و برای همین اشمان رنگ اش های وطن ...
دیر....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:23
در چشمِ روزِ خسته خزیده است رویای گنگ و تیرهٔ خوابی... اکنون دوباره باید از این راه تنها، به سوی خانه شتابی... تا سایهٔ سیاه تو ، این سان پیوسته در کنار تو باشد هرگز گمان مبر که در آنجا چشمی به انتظار تو باشد… گویی که می تپد دل ظلمت در آن اتاق کوچک غمگین شب می خزد چو مار سیاهی بر پرده های نازک رنگین...
سان دی....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:23
۱. بری آرایشگاهی که صاحبش دینی داره که براش کوتاه کردن مو در حد عمل حرام شمرده میشه, حتی برای مرد چه برسد به زن....بگی موهام رو بزن دو سانتی....خانومه قیچی رو بگیره دستش اما بگه نمیتونم کوتاه کنم....تو دختری....چرا میخوای موهات رو کوتاه کنی اونم این قدر....بعد به ازای هر قیچی که میزنه تو یه دور اصرا...
جمع بندی....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:22
دیگه کافیه..... دیگه کافیه....
امروز....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 2:22
دیگه بی خیال شده بودم....این قدر تا دقیقه اخر نشده بود که دیگه نمیشد.... تا این که ریچارد گفت من یه زمین کشاورزی از دانشگاه گرفتم....با دو تا از دوستاش.... گفتم من تنها بودم و به من زمین ندادن... گفت بیا تو گروه ما همین جور الکی.... امروز روز تقسیم بذر بود... بهمون بذر هویج و لوبیا سبز و چغندر و دو ...