کم عمق...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
یه چیزی جا مونده ازش که یه هو...یه وقتی که فکرش رو نمیکنی...یادت میاد... خنده دار...جدی...تلخ...مضحک...الکی...مهم... اسون شروع میکنی و نمیدونی چه سخته...
روابط دلی....
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
به تکرار داره شرایطی پیش میاد که میفهمم ادمایی که فکر میکردم نزدیکن نزدیک نیستن... تو خانواده...تو دوستها...تو روابط کاری...تو دوستی های مجازی... و ظالمانه تر این که تو حقی برای اظهار نظر در مورد این شرایط نداری و اصولا اظهار نظر شرایط رو فقط خرابتر میکنه... قاعدتا باید تو این سن بیشتر و پیش تر میفه...
بوی ادمیزاد....
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
درست نیست که میگن خدا خر رو شناخت که بهش شاخ نداد...پس این همه ادمای بی ظرفیت که صاحب قدرت و جاه و مقامن.... ادمای بالغی که تنها لذتشون پرسیدن جزییات زندگی دیگرانه و تو ذهنشون مدام مشغول حساب و کتابن که همه از خودشون بدبخت تر هستن یا نه... ادمایی که شیک و محترمن اما امان از خلوتشون و ذهنشون که چه قد...
دور...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
کسی که تو دوستش نداری..هیچ کس دیگه هم دوستش نداره... کسی که تو توی دنیاش نیستی...دنیای غریبش پر از رهگذره...بی هیچ بومی.... کسی که تو دوستش نداری...خیلی مضطره...خیلی...
مجاهدت های فراوان...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
صبح که اومدم دانشگاه، یه کم درس خوندم و بعد بالش کوچولوم که شکل اسمایلی هست رو گذاشتم زیر سرم روی میز و چشمام بسته شد... باز یه کم درس خوندم و باز دوباره سرم رو گذاشتم و چشمام بسته شد... عصر دلم میخواست برم....رفتم دراز به دراز افتادم و چشمام بسته شد... حالا نشستم و دلم میخواد چشمام بسته شه... انگیز...
زن بودن...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
مثل وقتی که یکی بهت میگه فلانی رو دیدی چه نا زو خوشگل بود؟ و تو میری وایمیستی جلوی اینه که ببینی تو هم ناز هستی یا نه؟
بچه پررو....
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
جماعت کج ذات و یا بد ذات، علاوه بر این که در مقطعی از زمان گند میزنن به روزای افراد دیگر، در اینده هم اگه دوباره باهاشون رو به رو بشن طلبکارن و کلا ارث باباشون رو از بقیه میخوان.... شبیه الان که بعضی امریکاییا خودشون درس نخوندن یا زدن کشورای خاورمیانه رو نابود کردن و اخر کار یادشون اومده که مهاجرا ج...
دیگه دوره ی این حرفا گذشته...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
یه شب، ساعت دو، تو بی خوابی شبونه...یه لینک پیدا کردم از سریال انه شرلی.... اون قسمت که گیلبرت با همه ی غرور و مردونگی مهر آنه افتاده بود به دلش.... تمام تصویر نوجوونی و روزای جمعه و سریال آنه شرلی و تعریف جوونی زنده شد.... نمیشد بالش از گریه ی غریبانه خیس نشه تو تاریکی شب.... بازی یه جور دیگه پیش ر...
خُنَکا...
-
تاریخ: 1395/12/18 ساعت: 22:24
حکایتِ بارانِ بی امان استu200eاین گونه که من، u200eدوستت میدارم ...u200eشوریده وار و پریشان باریدن..u200eبر خزه ها و خیزابها...u200eبه بیراهه و راهها تاختن..u200eبیتاب ٬ بیقرار...u200eدریایی جستن..u200eو به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن، و u200eو تو را به یاد آوردن...u200eحکایت بارانی بیقرار است، u20...
دختر....
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
رفته بودیم سینما...رفته بودیم نفس را ببینیم...توی پله های سینما میدانستم که خیلی حماقت کرده ام که با ان حال نزار و بعد از آن جراحی سنگین و توی ان هوای سرددد راه افتاده ام که بروم فیلم ببینم....گواهش هم دستم بود که محکم توی دست دوستم بود از ترس فشار خونی که گمان کنم خیلی خیلی پایین بود.... نیمه ی اول...
شب...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
شاید یه وقتی اونقدر توی برزخ بمونی که یادت بره چه قدر تشنه ی بهشت بودی....خسته بشی شاید...
پست 777
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
دو عطسه بنمودم...شهری به هم ریخت.... دخترای مردم با زلفون دراز و مژگون پر رمز و راز شهر به هم میریزن....
لحظه....
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
۱. باید برم یه دوش بگیرم و بعد بیام بشینم لبه ی تخت با تو حرف بزنم....باید اون کتاب رو از توی کمد بردارم و بخونم از تو....باید شکر بکنم.....ممنونم...خیلی ممنونم.... ۲. هر بار به مادرجان زنگ میزنم و مثلا میگویم میخواهم بروم فلان جا یا فلان کار را بکنم یا فلان چیز را خریده ام این قدر تذکر و بکن و نکن ...
سفرنامه ی جنوب....
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
در میانه ی سفر...در بی خوابی شبهای بندر...از نکات چشمگیر سفری که به جزایر جنوبی وطن داشتیم مینویسم... ازینکه قاعدتا من جدی و خجالتی خیلی عوض شده ام که توی مغازه ها کلی با مغازه دارها وارد بحث و چانه و شوخی میشوم و بعد میشنوم که مادرجان متذکر میشوند که زیاد خندیدن برای زن در برابر مرد غریبه خوب نیست ...
حرف دوم...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
یک چیزی هم روی دلم مانده که بنویسم... خیلی وقت ها بیشتر از خود اتفاقات و جزئیاتشان، نوع هم زمانی و زمان رخداد اتفاقات مختلف است که ادم را متاثر میکند...حقیقت این است که من حالا خیلی فرق دارم با گذشته اما گمان میکنم تو هنوز هم مثل سابقی توی نحوه ی خبر دادن...تویی که دریای متصل به اقیانوس بودی و منی ک...
شب یلدا...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:35
فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی آزاد بندهای که بود در رکاب تو خرم ولایتی که تو آن جا سفر کنی دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی ای آفتاب روشن و ای سایه همای ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی من با تو دوستی و وفا کم نمیکنم چندان که دشمنی و جفا...
شبِ طولانی...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:34
ده روز درگیر دکتر و جراحی... 6 روز در سفر... تازه اولین شبی هست که با ارامش نشستم تو هال خونه مون...البته ارامش برای من تعریف خاصی نداره...منی که همیشه دلیلی برای ارام نبودن توی دل و ذهنم داشته ام.... پاییز تموم شد و از همه مهم تر اذر... اذری که دو بهترین دوست من خبر دادن که مادر شدن...اذری که من بر...
سعدیِ جان...
-
تاریخ: 1395/10/4 ساعت: 15:34
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آن که شنید از دهان دوست ای یار آشنا علم کاروان کجاست تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار ما سر فدای پای رسالت رسان دوست دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت دستم نمی رسد...
سوال...
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:40
با کشمش چی کار میشه کرد؟توی پلو دوست ندارم.... کیک کشمشی هم میدونم... چیز به درد بخور دیگه ای بلدید شما؟
تو را نادیدن ما غم نباشد...
-
تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 10:40
تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد عجب گر در چمن برپای خیزی که سرو راست پیشت خم نباشد مبادا در جهان دلتنگ رویی که رویت بیند و خرم نباشد من اول روز دانستم که این عهد که با من می کنی محکم نباشد که دانستم که هرگز سازگاری پری را ...