گویا نامه ی جدیدی از سلسله نامه های فروغ به ابراهیم پیدا شده....
نامه را پیدا کردم و خواندم....
اول نامه شروع شده:
"عزیزم. عزیزم. عزیزم. قربانت بروم. دوستت میدارم. دوستت میدارم. یک لحظه از مقابل چشمم دور نمیشوی. نفسم از یادت میگیرد و خونم در قلبم طغیان میکند. ...، دوستت دارم."
اخر نامه نوشته:
"قربان لبهای عزیزت بروم. قربان چشمهای عزیزت بروم. قربان بند کفشهایت بروم. چه دوستت دارم، چه دوستت دارم، چه دوستت دارم."
همه جا پر شده از جوکِ قربان بند کفش شدن! من اما با خودم فکر میکنم چه قدر باید دوستش داشته باشی که اول نامه سه بار بگویی عزیزم و اخر نامه سه بار بگویی که دوستش داری....تا کی سر حرفت می ایستی اگر سه بار بگویی که دوستش داری....
باقی نامه قابل انتشار نبود...خودتان بخوانید....
برچسب: فروغ و ابراهیم گلستان,فروغ ابراهیمی,فروغ ابراهیمی نژاد,فروغ ابراهیم,فروغ ابراهیمی نژاد رشت,
نویسنده: اشکان حکیمی