من ادمی نیستم که بتونم کلی ادم رو تو فاصله نزدیکی از قلبم قرار بدم...
به خصوص تا چند سال پیش، من با آدم ها خیلی بیگانه تر بودیم...
برای همین من اون حداقل دوستای نزدیکم رو هرگز فراموش نمیکنم....
بهترین دوست کارشناسی من، نزدیک ترین ادم زندگی من، دو ماه پیش خبر داد که 6 ماهه بارداره، دوستی که اولین بار با هم از رویاهای ایندمون گفتیم...دوستی که نزدیک بود...خیلی نزدیک...اما حالا دوره...خیلی دور...
من هم ادم دوستی با دوستای متاهل نیستم...در نظر من دخترا وقتی متاهل میشن برای دوستاشون تموم میشن...قلب دخترا وقتی با یه مرد تسخیر میشه دیگه اخر ماجراست...من از عضو غیرضروری بودن خوشم نمیاد...من ازین که یکی فقط وقتی که یارش کنارش نیست یادم بیفته خوشم نمیاد...
بهترین و رفیق ترین دوستم، همراه دوره ی ارشدم هم دو ماه پیش از نیویورک خبر داده که 6 ماهه بارداره...
از اون روز همش دلم میخواد پشت در اتاق عمل قدم بزنم و منتظر باشم یه بچه ی قرمز رو از لای در ببینم...
از اون روز هی دلم میخواد به دوستام پیام بدم که میشه عکس حاملگیتون رو بفرستین ببینم چه شکلی شدین؟
از اون روز هی دلم میخواد بپرسم ببینم ویار چی دارن؟ بپرسم چه حسی دارن الان؟
هی دلم میخواد اهنگ سی سالگی احسان خواجه امیری رو که برای بچه اش خونده براشون بفرستم...
اما نه....
ما دیگه اون قدر نزدیک نیستیم...
ما دور شدیم...
من حتی هنوز یادم میاد اون لحظه ای که دوستم دلش به دل خواستگارش گره خورد و با اسم کوچیک ازش حرف میزد، چه قدر احساس جدایی و تموم شدگی میکردم...
برچسب: sj sharks,sj earthquakes,sj mercury,sj gas,sj giants,sj library,sj craigslist,sj surya,sj times,sj weather,
نویسنده: اشکان حکیمی
تاريخ: شنبه
10 مهر
1395 ساعت: 10:21