نگاهش کردم و با خجالت گفتم: هیچ خبر....هیچ خبر...
بعد هی خواستم از بین اون همه هیچ چی، حداقل یه چیزی پیدا کنم که جواب اون شوق و انتظار توی چشماشو داده باشم....
اما واقعا هیچ خبر...هیچ خبری نبود....
برچسب: نویسنده: اشکان حکیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:52