خرید بک لینک

اون سفری که رفتیم...توی هتل اولی، من یه اتاق دابل گرفته بودم چون نیازی به پیش پرداخت پول نداشت...اون زوج دیگه هم یه واحد دابل...وقت خروج زنگ زدم اتاقشون گفتم این همه جعبه ها که گذاشتن کنار تخت خواب، رایگانه و باید برداریم برا خودمون یا برنداریم...اونا هم فقط گفتن نه روشون برچسب قیمت داره و برندار. بعدا فهمیدم اون بسته ها وسایل لازم برای روابط خاک بر سری بوده....الان با خودشون میگن اصلا گیریم که رایگان باشه...این بچه پررو اینا رو برای چی میخواد :(

دیروز یه پسره داشت حرف میزد...گفت من از بوهای این کشور بدم میاد...یه بوی خاصی داره همه جاش...یادم اومد یه بار از شدت غریبی این بو رفتم پیش روان شناس دانشگاه و گفتم هر لحظه بوهای شهرتون غربت منو یادم میاره....ناخوداگاه به پسره گفتم وای چه قد من و تو شبیهیم و حرف در گلو خشکید!!!

دیروز دو تا از دوستام (یه پسر و یه دختر) داشتن سر به سر من گذاشتن که حواست پرته و رفته بودی چین دلت جا مونده و ...منم جوگیر شدم گفتم تازه اسم بچه مون رو قراره بذاریم "نازنین چین چان" بر وزن نازنین زهرا....چه پررو شدم من....

وقتی چین بودیم رفتیم یه رستوران حلال...سه تایی با دوست چینیمون. یه دیس بزرگ خوراک مرغ سفارش دادیم...وقتی اوردنش همش گوشتای استخونی بود....ما گفتیم واه! این چرا فقط استخونای مرغو گذاشته...شا یو گفت نه این مرغ کامله....ما گفتیم نیست...اخه ما ایرانیا سینه ی مرغ رو ترجیح میدیم حتما باشه و گوشتش بهتره....پسره گفت "یا! برست ایز دِ موست ایمپرتنت پارت"...ازون گفتن و از ما سرخ و سفید و ابی شدن....هممون هم سعی میکردیم جلوی خندمون رو بگیریم و به روی خودمون نیازیم...بیچاره خبر نداره ایرانیا منتظر این تیکه هان که دست بگیرن و اذیت کنن....


برچسب: نویسنده: اشکان حکیمی تاريخ: سه شنبه 5 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

صفحه بندی