برگشتم....
از قصه ی همسفر بودن با آدمهایی که هرگز فکر نمیکردم با آنها همسفر شوم...
یادم باشد از روز اول و رستوران اسلامی و اتاق دابلم حرف بزنم...
بعد از عکس های کنار یکی از بزرگترین تاورهای دنیا...
بعد اشنایی با علی از مراکش...
بعد اشنایی زیبا با شا یوی از چین...با همه مهربانی و حمایتگری اش....یا غم توی چشم هایش از تنهایی اش....با خنده هاش قشنگش...
بعد هتل اخرمان وسط یه میدان خیلی خارجی....کنار یک پارک زیبا...
بعد عکسهای توی پارک کنار برج های ۱۰۰۰ ساله....my hello و همه سر سختی اش....
بعد هم خریدهایی که کردم....
منتظرم...منتظر...
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی