
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم آن که می خواست برویم در دولت بگشاید با که گویم که در خانه به رویش نگشودم آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت من که یک عمر...
ادامه مطلب
برای من یه لبخند بزرگ به ارمغان بیاور و طعم خوشِ اسودن... برای من اغوش نرم و امن و گرمت را به ارمغان بیاور... جانم را بنواز جانم.......
ادامه مطلب
شب به گلستان تنها...منتظرت بودم....منتظرت بودم.... آن شب جان فرسا من... بی تو نیاسودم...بی تو نیاسودم.......
ادامه مطلب
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آن که شنید از دهان دوست ای یار آشنا علم کاروان کجاست تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار ما سر فدای پای رسالت رسان دوست دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید رحمت کند مگر دل نامهربان دوست گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست گر آستین دوست بیفتد به دست من چندا...
ادامه مطلب
نمی دانی ایکس جان...نمی دانی که شک بین عشق از سر باور و عشق از سر نیاز چه شک عظیم و کشنده ایست.... نمی دانی چه حقارت بزرگیست وقتی به دل خسته ات نهیب میزنی که خودت و مرا را گول نزن....تو هم مثل هر آدمی حریصانه و هوشمندانه به فکر خودت هستی نه به یاد او.... معشوق از تو بی نیاز است اما تو خودت را به حقارت بازی کودکانه ات نبر.... ...
ادامه مطلب