هورمون و ذهن...

متن مرتبط با «تنهایی من» در سایت هورمون و ذهن... نوشته شده است

همه ی فرزندان من...

  • نیلوبلاگ

    مثل مادری که داره قصه ی زندگی تک تک بچه هاشو از طفولیت تا اوج رشد میبینه... مثل پیر فرزانه ای که هزاران قصه ی عجیب از زندگی ادما دیده... دارم قصه ی زندگی دوستام و آدمای اطرافمو میبینم... از لحظه ی درد...

    ادامه مطلب
  • منم که حسسساسسس....

  • نیلوبلاگ

    به قول سحر ولدبیگی تو خندوانه.... اقا من حساسم...هی نگید حساسی حساسی...خوب حساسم...پس بهم گیر ندید دیگه.... همیشه هر وقت دیگران میخوان خودشون رو بی تقصیر جلوه بدن جوابشون اینه که تو حساسی!!! عزیزم...گیریم که من حساس....اما این چیزی از غیر قابل اعتماد بودن تو کم نمیکنه.... تو این حساسیت رو تحریک میکنی تا شعله ور بشه.......

    ادامه مطلب
  • روز پر ماجرای من...

  • نیلوبلاگ

    دیشب از فکر تا ۵ خوابم نبرد... صبح ساعت ۱۱ بود که با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم... پست چی بود... بعد دیدم که استاد از ساعت ۸ صبح داره پیام میده تو گروه و کار داره با من... از ساعت ۱۲ بدون نهار نشستم ...

    ادامه مطلب
  • انا منتظر....

  • نیلوبلاگ

    خیلی   منتظر  م خیلی....اینقدر انتظار کشیدم و میکشم که تمام ذره های بودنم دستشونو دراز کردن به تمنا.... ...

    ادامه مطلب
  • من...زیر ذره بین...

  • نیلوبلاگ

    من میدونم که شبا خوابم نمیبره ولی از صبح که پا میشم منتظر فرصتی هستم که بشه برم بخوابم یه وری.... فقط بخوابم...سرده...سردی که توش بوی بهار داره.... اینم میدونم که ترس باعث میشه کارامو عقب بندازم...انتخاب واحدمو...اون ایمیلو...اون ویرایشا رو...اون تستا رو...همه چی رو.... من معلق بودن و ترس از سقوط رو بیشتر از سقوط دوست دارم.......

    ادامه مطلب
  • من....منِ دیوانه....

  • نیلوبلاگ

    من اگه وسط جهنم هم باشم و یکی بگه دستت رو بده از جهنم بکشمت بیرون.... با حسرت یه نگاهی به در و دیوار جهنم میندازم...میگم نکنه یه روزی دلم براش تنگ بشه.... پس بهتره بمونم..... چرا هر بار با یه مدل جدید حماقت های کهنه خودنمایی میکنن؟...

    ادامه مطلب
  • به چشمِ من....

  • نیلوبلاگ

    دیدن اسم تو روی این صفحه ی کوچیک.... مثل دیدن انعکاس نور خورشید توی یه برکه ی قشنگ و صافه... توی یه روز پاییزی....زیر سایه ی یه درخت سبز و بلند.......

    ادامه مطلب
  • هر کسی پس از تو اومد خلوت منو به هم زد....

  • نیلوبلاگ

    از دور بودن از ادما پشیمونم....از نزدیک شدن بهشون گریزونم.... دور که بمونی تنهایی بی برو برگرد نصیبت میشه.... دور که بمونی بهت میگن سرد و خشک و جدی و مغرور.... نزدیک که میشی نمیدونی این خار که به دستت میره برای چیدن گل خرزهره است یا گل رز.... نزدیک که میشی تنت زخمی میشه...زخمای ریز دوست داشتنی...یا زخمای مزمن ابدی.... پ.ن. تو رو باز به یادم اورد هر کی از عاطفه دم زد.... ...

    ادامه مطلب
  • من عصبانی نیستم.....

  • نیلوبلاگ

    ۱. تو اتاق قبلیم که بودم نصفه شبا صدای زمزمه ی یه مرد میومد...تا دیر وقت.... تو اتاق جدیدم صدای ناخون چیدن میاد...هی میرم تو هال...هی میبینم کسی نیست...کسی ناخون نمیچینه....پس این صدا از کجاست؟ ۲. تهِ بی حوصلگی کجاست؟ من ازش رد شدم یا نه؟ خدایا من از حرف زدن با پسرای استرسی متنفرم...ازینایی که تا میبینیشون میگن ما کی پولدار میشیم....ما کسی سیتیزن امریکا میشیم...ما کی تخم دو زرده میذاریم؟ ما کی پ...

    ادامه مطلب
  • تو با دلتنگیای من... تو با این جاده همدستی...

  • نیلوبلاگ

    به دو صد بام برآیم... به دو صد دام درآیم... xa0 xa0 چه کنم؟ آهوی جانم سر صحرای تو دارد.... (مولانا..با تشکر از ۱ تا ۴۱۴)...

    ادامه مطلب
  • من....

  • نیلوبلاگ

    من در کشوری زندگی میکنم که به پلازاها و مراکز خرید بزرگش مشهور است...کشوری که تمامی برندها را در نزدیکترین مراکز فروش هم در دسترس دارد...کشوری که مردمش در میان کوه های سبز و دریاهای ابی زندگی میکنند اما تمام اخر هفته هایشان را توی مراکز هرید لوکس میچرخند...کشوری که حتی اگر بی هدف از خانه خارج شوی ب...

    ادامه مطلب
  • توی دل من....

  • نیلوبلاگ

    چیزایی که از تو توی ذهن منه اندازه ی چند تا کتابه.... اما چیزایی که از تو توی دل منه فقط یه جمله است... من سعی کردم بدون تو زندگی کردم اما نتونستم.... (شهرزاد) ...

    ادامه مطلب
  • چرا بـه من شک می کنی؟

  • نیلوبلاگ

    کـجــای ایـن جــنـگـل شــبxa0پنهون می شی خورشیدکمپشـت کدوم ســد ســکـوتپـر مـی کــشــی چــکـاوکمچرا بـه من شک می کنیمـن کـه مـنـــم بـرای تــولبـریـزم از عـشــق تــو وسـرشــارم از هــوای تــودسـت کدوم غزل بـدمنـبــض دل عـاشـقـمـوپشت کدوم بهانه بازپنهون کنم هق هقـموگـریه نمی کنم نـــروآه نمی کـشـم بشی...

    ادامه مطلب
  • منتظر...

  • نیلوبلاگ

    1. منتظرم و حس میکنم زمان داره منو به سخره میگیره... 2. برای استاد غذای ایرانی پختم....یه ته چین مرغ و یه ظرف هم دسر مشکوفی....اومد دم خوابگاه....گفت الهام اماده شو بریم خونه همه با هم نهار بخوریم...گفتم من نمیام اما امیدوارم شما خوشتون بیاد از غذا...ایمیل زده که این غذا متفاوت ترین غذای تمام عمر ...

    ادامه مطلب
  • اعوذ بالله من الناس...

  • نیلوبلاگ

    یه آدم ظاهرا خیلی مذهبی رو تصور کنید....ظاهرا مال یه خانواده خوب....ظاهرا تحصیل کرده و اهل مطالعه... حالا تصور کنید که هر آدمی که سر و کارش به نزدیک این آدم افتاده اخرش با گریه ازین ادم جدا شده...مگر این که به خاطر منافعش نیازی به اون آدم داشته باشه ...

    ادامه مطلب
  • تو چشمات مال من نیست و نگات دنبال من نیست و ....

  • نیلوبلاگ

    سرم را گذاشته بودم روی تخت... خوابم برده بود... از خواب پریده بودم و یادم اومده بود با یکی قرار داشتم که بریم بیرون... تند تند اماده شده بودم و رسیده بودم سر قرار... اول تو پاساژ نزدیک دانشگاه قدم زده بودیم... بعد تو بازار دست فروشای وسط راه.... بعد ...

    ادامه مطلب
  • مزمن...

  • نیلوبلاگ

    مثلا همین چند ماه پیش شب بزنه به سرت و زنگ بزنی به تنها خواهرت و بهش بگی تو رو خدا تا من برنگشتم ایران دیگه بچه دار نشو...و شنیده باشی که نصفه شبی زده به سرت... مثلا چند روز بعدش از مادرت شنیده باشی که خواهرت بارداره... مثلا امروز یه هو بری توی فکر که اردی بهشت از راه رسیده و قبلا شنیده بودی که خواهرت اردیبهشت فارغ میشه... خدایا.......

    ادامه مطلب
  • قلب من...دست تو...

  • نیلوبلاگ

    پارسال عید که خونه بودم...وقت برگشتن مامانم یه مقداری اجیل و تخمه ریخت تو یه کیسه و گفت اینارو هم ببر و تو هواپیما بخور تا حوصله ات سر نره ده ساعت تو راه... موندن و بعد گذاشتم تو کابینت و بعدها یه سری وسایل رو بردم تو کمد اتاقم گذاشتم و بعد بردم بخشیش رو دانشگاه و بعد رفتم بریزم سطل اشغال و بازم نری...

    ادامه مطلب
  • تنهایی...

  • نیلوبلاگ

    تنهایی یعنی هر صبح به خودت قول میدی فردا صبح صدای زنگ موبایل رو بشنوی و خواب نمونی اما روز بعدش نیم ساعت به رکورد خواب موندنت اضافه میشه....تنهایی یعنی هر شب بشینی خزعبلات یوتیوب رو توی تاریکی توی رخت خواب ببینی تا خوابت ببره و حس نکنی که تو خلا هستی.... تنهایی یعنی خورش بامیه پختی اما هیچ کی نیست که بگه اههه! خورش بامیه هم شد غذا؟! تنهایی یعنی امپراطوری یه شهر متروک.... این شعره هم الان پیدا کردم: 7 hours ago «شب منم، وقتی تو نیستی وقتی اتاق، خالی از توست وقتی من، با چشمهای باز، سیاهی را میبی...

    ادامه مطلب
  • من و آن دو...

  • نیلوبلاگ

    تو اتاقم دو تا سوسک هست...یکی کوچیک و یکی بزرگ.... بعضی روزا وقتی برمیگردم میبینم روی میز نشسته اون بزرگه... دستم رو میزنم روی میز که بره باز زیر میز.... بعضی شبا وقتی یه هو چراغ رو روشن میکنم که اب بخورم میبینم داره کف اتاق پشتک وارو میزنه.... دلم نمیاد بکشمش.... یعنی میدونم اسون هم نیست....زود در میره.... ...

    ادامه مطلب