هورمون و ذهن...

متن مرتبط با «بیست سال پیش» در سایت هورمون و ذهن... نوشته شده است

پیش نویس...

  • نیلوبلاگ

    تولد امسال هم گذشت...و طبق پیش بینی من اولین تبریک از نرگس کوچولوی عزیزم بود... و دومین وقتی بود که در تاریکی اتاقم تلفن زنگ خورد و علی و ارغوان بهم تبریک گفتن... و سومین وقتی بود که در لابلای بدو بدو...

    ادامه مطلب
  • سال نو....

  • نیلوبلاگ

    سال نوی شمسی.... سال نوی میلادی... سال نوی قمری... جمع بندی مکرر آنچه گذشت و انچه باید بگذرد.......

    ادامه مطلب
  • ده سال صبر...

  • نیلوبلاگ

    ده سال پیش بود... من دانشجوی ترم اول کامپیوتر شریف بودم... یه دختر المپیادی اومده بود به ما کار با کامپیوتر یاد بده.... ازونجایی که اکثر عزیزان المپیادی بودن و مثل من نبودن که از کامپیوتر فقط روشن خاموش کردنو بلده و اونم هر بار براش سواله چرا وقت روشن کردنش دکمه رو میزنیم ولی وقت خاموش کردنش ازون تو خاموش میکنیم و با دکمه خاموش نمیکنیم!!! لینوکس برای همچین دانشجویی خیلی زیاد بود ترم اول...اصلا نم...

    ادامه مطلب
  • برنامه ی سال نو....

  • نیلوبلاگ

    اگه ادم عاقلی باشم و بخوام که مفید زندگی کنم.... ۱. دایره ی لغات انگلیسیت رو بالا ببر. چه جوریش رو نمیدونم :-| ۲. هر عصر حرکات کششی با اسورکیت رو انجام بده. زیر انداز ورزشیت خاک میخوره. ۳. معنای کامل قران و نهج البلاغه رو بخون. دم غروب, کنار باغچه....ترجیحا.... ۴. حرف مردم رو نزن. جایی که حرف مردم رو میزنن یا راز مردم رو برملا میکنن نمون. حقیر نباش. ۵. با همه باش و با هیچ کس نباش... ...

    ادامه مطلب
  • بیست سال پیش...

  • نیلوبلاگ

    مدرسه ها که تعطیل میشد...درست همون موقعی که افتاب داغ جنوب قد علم میکرد به خودنمایی...یه روز بابا میگفت اخر همین هفته گفتم فلانی با ماشینش بیاد اسباب ها رو بریزیم بالای ماشین و شما رو ببرم روستا، کولر ابی و خونه ی کوچیک کمتر از تحمل بچه ها برای تابستونای دراز و سوزنده ی جنوب بود... اون موقع تعداد ادمای ماشین دار خیلی کم بود و تنها ما سه نفر رو میشناختیم که ماشین باری داشتن...حسین، حبیب، یدالله....یکی از این سه نفر میومد و مادر و پدر از سر شب هی وسیله بسته بندی میکردن و میچیدن تو حیاط.... ساعت سه...

    ادامه مطلب
  • درس هایی از بزرگ سالی...

  • نیلوبلاگ

    1. وقتی با آدمی حرف میزنید ببینید چند درصد از حرفاش اطلاعاتیه که از زندگی دیگران یا حرفای دیگران با نقل قول مستقیم به شما میگه. این آدما قطعا وقتی که با دیگران حرف میزنن اطلاعات و نقل قول های شما رو ناخوداگاه میریزن روی دایره....نه این که حرف مهمی هم باشه، گاهی یه جزئیات خیلی معمولی از زندگی ما هستن که شاید این که ایکس بدونه برامون اوکی باشه اما دلمون نمیخواد ایگرگ بدونه. اینه که من یکی از دلایلی که با خانوم زد راحتم اینه که وقتی با هم حرف میزنیم تنها از زندگی و گذشته و ایندمون حرف میزنیم و حتی ...

    ادامه مطلب